اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1891

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

پس داورى به نزد اسرافيل بردند و او چنين حكم كرد كه قدر خوب و بد از آن خداست ، و من نيز چنين حكم مىكنم . پس گفت : اى عمر ، اگر خدا نمىخواست قضاى خود را فرمانروا سازد ، ابليس را نمىآفريد . عمر گفت : اى پيامبر خدا ، لغزشى بود كه از من سر زد و من از آن توبه مىكنم . ص 421 ، س 4 : القدريه . . . قدريان مجوسيان اين امتند . ص 422 ، س 3 : كلنا نطلب . . . هريك از ما در پى شكارى هستيم ، همگى آرام راه مىرويم ، بجز عمرو بن عبيد . ص 423 ، س 12 : لا يتوارث اهل . . . پيروان دو آيين جداگانه از يكديگر ارث نمىبرند . ص 425 ، س 5 : الصدقة ثرد . . . صدقه بلا را مىراند و رحمت را مىباراند . ص 426 ، س 6 : لا يجد عبد . . . هيچ بنده‌اى شيرينى ايمان را نمىچشد مگر هنگامى كه به اين باور آورد كه قضا و قدر خوب و بد آن از خداى تعالى است . ص 426 ، س 8 : لن يخلص . . . ايمان در دل بنده‌اى خالص نشود مگر اينكه باور آورد كه قدر خوب و بد آن از خداست . ص 426 ، س 17 : بسم الله الرحمن . . . به نام خداوند بخشندهء مهربان . من خدايم و جز من خدايى نيست . هركس به قضاى من راضى نباشد و سپاسگزار نعمتهاى من نباشد و بر بلاى من شكيبا نباشد ، بايد خدايى جز من بجويد . ص 427 ، س 25 : وَ لَهُ ما سَكَنَ . . . او را است آنچه در شب آرام گيرد و در روز . ص 429 ، س 11 : ان السفيه . . . سفيه چون بازداشته نشود مأمور است .